راستش را بخواهی امسال بر خلاف سالهای گذشته شور و شوق آمدنت را نداشتم.
کلا شور و شوق در وجودم خشکیده است انگار. شوق هیچی چیز را ندارم.
فقط آمدم به رسم گذشته سلامی عرض کنم و بروم.
شاید سال های بعد حال بهتری داشته باشم و با روی خوش تری استقبالت کنم.
برچسب:
نویسنده: کیارش ابراهیمی
یه استیصال خفه کننده.
دلم میخواد مغزمو بترکونم .
دارم به تباهی میرم...
وحشت کردم.... وحشت دارم. خسته م. بی هدف و سرگردون و گم شده.
همه چیمو گم کردم.
سرم داره منفجر میشه. با جنون فاصله ای ندارم.
برچسب:
نویسنده: کیارش ابراهیمی
حالم از زندگی به هم میخوره و دلم میخواد زودتر تموم شه.
آره اصلا من ضعیفم و حوصله هیچگونه بحث فلسفی و نصیحتم ندارم.
حالم از همه چی به هم میخوره. همه چی.
برچسب:
نویسنده: کیارش ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: کیارش ابراهیمی
+ شایدم ذوقش رو از دست دادم. نمیدونم کدوم یکیه.
برچسب:
نویسنده: کیارش ابراهیمی